لغت نامه دهخدا
نابل. [ ب ِ ] ( ع ص ) صاحب تیر. ( منتهی الارب ). تیردار. ( دهار ). کسی که با خود تیر داشته باشد. ( اقرب الموارد ). || تیرساز. ( منتهی الارب ). تیرگر. ( دهار ). سازنده تیر. ( المنجد ). || تیرانداز. ماهر در تیراندازی. ( منتهی الارب ). ماهر در تیراندازی. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ). || زیرک در کار. ( منتهی الارب ): هو نابل و ابن نابل ؛ او زیرک و پسر زیرک است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || ثار حابلهم علی نابلهم ؛ یعنی آتش بلا افروختند بر خود. ( منتهی الارب ).
- امثال :
اختلط الجاهل بالنابل ؛ برای آشفتگی و درهم آمیختن کار مثل زنند.
نابل. [ ب ُ ] ( اِخ ) اقلیمی است از اقالیم افریقائی واقع بین تونس و سوسة. ( معجم البلدان ). موضعی است بافریقیه. ( منتهی الارب ).