لغت نامه دهخدا
من درین ره نهاده تن به قضا
وز توکل سپرده دل به قدر.مسعودسعد.... نیکبخت و دولتیار آن تواند بود که تقلیل و اقتداء به خردمندان و مقبلان واجب بیند تا به هیچوقت از مقام توکل دور نماند. ( کلیله و دمنه ).
از توکل ، نفس تو چند زنی
مردنامی ولیک کم ز زنی.سنائی.کلید توکل ز دل جویم ایرا
به از دل توکل سرائی نبینم.خاقانی.مرد توکلم ، نزنم درگه ملوک
حاشا که شک به بخشش ذوالمن درآورم.