لغت نامه دهخدا
گفتم که کنون آن شجر و دست چگونه است
آن دست کجا جویم و آن بیعت و محضر.ناصرخسرو.ابومحمد عبدالسلم بن محمدبن الهیصم که از ائمه خراسان بود حکایت کرد که چون بیعت خلافت امیرالمؤمنین القادر باﷲ میرفت من در میان برخاستم و این خطبه انشا کردم. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 282 ). چون ناصرالدین سبکتکین وفات یافت و امارت بر امیر اسماعیل قرارگرفت لشکر، گردن طمع دراز کردند و بمال بیعت مطالبت نمودند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 153 ).
اگر گوشم بگیری تافروشی
کنم در بیعت بیعت خموشی.نظامی.عهدها کردند با شیر ژیان
کاندرین بیعت نیفتد در زیان.مولوی.- بیعت اولی ؛ بیعت دوازده تن از مردم مدینه بمکه در موسم حج با رسول ( ص ) و آنان شش تن از قبیله اوس و شش تن از خزرج بودند و این بیعت را بیعةالنساء نیز نامندچه شرط در آن بیعت بود که زنا نکنند و دختران نکشند. ( یادداشت مؤلف ).
- بیعت ثانیه . رجوع به بیعةالحرب شود.
- بیعت حدیبیه ؛ حدیبیه نام محلی در نه منزلی مدینه بوده است. هنگامی که عثمان برای انجام مذاکرات به مکه رفت این مذاکرات منجر به قراردادی که آن را عهد حدیبیه یا صلح حدیبیه میخوانند شد که به موجب آن مقرر شد که مسلمانان در آن سال ( ششم هَ. ق. ) بدون بجا آوردن حج برگردند و سال دیگر بمکه آیند. ( از دایرة المعارف فارسی ). رجوع به حدیبیه شود.