لغت نامه دهخدا
شاه با دلقک همی شطرنج باخت
مات کردش زود خشم شه بتافت.مولوی.گفت با دلقک شبی سید اجل
قحبه ای را خواستی تو از عجل.مولوی.که ز ده دلقک بسیران درشت
چند اسپی تازی اندر راه کشت.مولوی.|| ( اِ ) توسعاً هر شخص مسخره راگویند. ( از ناظم الاطباء ). فسوسی. جحی. جوحی. عنوان کلی مسخرگان و مقلّدان که در تاریخ ایران و اسلام در مجالس خلفا و سلاطین و حکام و متنفدان بوده اند و ظریف نیز خوانده میشده اند. احتمالا اصل عنوان مأخوذ است از نام مسخره ای موسوم به طلحک که گویند معاصر سلطان محمود غزنوی بوده است. ( از دائرة المعارف فارسی ). و برای اطلاع از تاریخ دلقکان در بلاد اسلامی نیز رجوع به همان مأخذ شود.