خرافه
فرهنگ فارسی
خرافت . خرا ( کلمه در حین ویرایش پاک گردید ) خراخر .
نام مردی پری زده از قبیله عذره بوده است و او آنچه از پریان می دید نقل می کرد و مردم او ار بدروغ می پنداشتند و باور نداشتندی و گفتندی هذا حدیث خرافه و هی حدیث مستملح کذب .
دانشنامه عمومی
دانشنامه آزاد فارسی
باوری همگانی معمولاً مرتبط با بداقبالی و غالباً با عواقبِ سوء کارهای به ظاهر پیش پا افتاده. خرافات در جوامعی شکل می گیرند که در آن ها اعتقاد به روح ریشه دار و مبتنی بر اجرای مناسک و تشریفات باشد و همچنین در جوامعی که برخی از اعداد بدیمن انگاشته شوند، نظیر عدد سیزده و ارتباط آن با عیسی مسیح و دوازده حواری او، ازجمله یهودای اسخریوطی در شام آخر. اصطلاح خرافه همچنین غالباً به عقاید و کارهایی اطلاق می شود که فرد آن ها را نمی پذیرد؛ اما در واقع زمانی باید آن را به کار برد که چنین اعتقادات و کارهایی با آنچه جامعه عقلانی قلمداد می کند مباینت داشته باشند.