لغت نامه دهخدا
هم از مخمل و هم طرایف ز هند
هم از شاره و تلک و خود و پرند.اسدی ( از فرهنگ رشیدی ).
تلک. [ ت َ ل َ ] ( اِ ) کسی را گویند که سبلتش گنده و پر باشد و در جایی دیگر سبلت برکنده نوشته بودندبه فتح بای ابجد و کاف ، اﷲ اعلم. ( برهان ). کسی که سبلتش بزرگ و کلفت باشد و آنکه ریشش ریخته باشد. ( ناظم الاطباء ). کسی که سبلتش برکنده باشد. ( فرهنگ رشیدی ). || سپر و هدف و نشانه. ( ناظم الاطباء ).
تلک. [ ت ُ ] ( اِ ) غله ای باشد که آن را لوبیا خوانند. ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ) ( شرفنامه منیری ).
تلک. [ ت ِ ] ( اِ ) زنجبیل تر و تازه را گویند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). زنجبیل تر که به هندی ادرک گویند. ( فرهنگ رشیدی ). ( شرفنامه منیری ).
تلک. [ ت ِ ل َ ] ( اِ ) جامه پیش واز و آستین کوتاه. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). جامه پیشواز که ترلک نیز گویند. ( فرهنگ رشیدی ) :
قبا بسته سرو از عطای جزیت
تلک دوخته بید ز انعام عامت.شرف شفروه ( از فرهنگ رشیدی ).|| درخت سیب صحرایی را نیز گفته اند که به یونانی زعرور و به عربی ذوثلاث حبات و به شیرازی کیل ودر خراسان علف شیران خوانند. ( برهان ). درخت زعرور. ( ناظم الاطباء ). بمعنی میوه کوهی که به عربی زعرور وتفاح بری گویند که به «نون » است چنانچه در باب نون با مثالش بیاید. ( فرهنگ رشیدی ). در لاهیجان زبان گنجشک است. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به جنگل شناسی کریم ساعی ج 1 ص 216 و زبان گنجشک شود. || بمعنی کیل و پیمانه. ( غیاث اللغات ). در بهار نوشته که تلک در شیراز کیل را گویند و زباندانی در رقعه ای که از زبان خاتون به شوهرش نوشته : فقره «شنیده شد که ده تلک بنگ و سه من بوزه و چهار سیر تریاک تناول می فرمایند، گه سگ می خورند و بریش گندیده خود می خندند». ( آنندراج ).