بگ. [ ب َ / ب ِ ] ( ترکی ، اِ ) مأخوذ از بیک ترکی و در سابق یکی از القاب بزرگ بوده که به امیران و سرداران میداده اندمثل آنکه اخیراً در ممالک عثمانی چنین بود و پادشاه را خان و سردار بزرگ را بگ می گفته اند ولی الحال از القاب پست بشمار آید. ( ناظم الاطباء ). مخفف بیگ ترکی بمعنی امیر است. ( غیاث ) ( آنندراج ). بزرگ : بوالبشر کو علم الاسمابگ است صدهزاران علمش اندر هر رگ است.مولوی.
فرهنگ عمید
= بیگ
فرهنگ فارسی
( اسم ) عنوانی که بشاهزادگان و نجبا داده میشد . ۲ - امیر قبیله ای کوچک . ۳ - فرمانده سپاه .
دانشنامه عمومی
بگ (قصرقند). بُگ، روستایی در دهستان حمیری بخش ساربوک شهرستان قصرقند در استان سیستان و بلوچستان ایران است. • قلعه بگ این قلعه مربوط به سدهٔ ۷ ه. ق تا دوره قاجار است که با مساحت نزدیک به ۵۰۰۰ متر مربع در دو طبقه استوار است که طبقه همکف آن محل ذخیره مهمات نظامی بوده است این اثر در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۲۵۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. • گورستان بگ این گورستان مربوط به سده های متأخر دوران های تاریخی پس از اسلام است و در قسمت غربی روستا، و در حاشیه جاده بُگ به توکل واقع شده و در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۵۹۰۸ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. از عمده ترین و معروف ترین غذاها و خوراکی های محلی روستا می توان به تباهگ، تنورچه، امباگی ( شمبلیله و گوشت ) ، بریانی، کرائی، آب انبه، آب انار، چنگال ( نوعی حلوا ) و… اشاره نمود. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۱٬۰۷۴ نفر ( ۲۵۹ خانوار ) بوده است. بگ (نیک شهر). بگ، روستایی در دهستان چانف بخش آهوران شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۱۴۳ نفر ( ۴۲ خانوار ) بوده است.
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] بِگ ، یا بیگ ، بیک ، بک ، پیگ ، بای ، بی ، لقب دولتمردان و اشراف زادگان در زبان ترکی ، به معنی بزرگ ، ثروتمند، امیر، شاه زاده ، حاکم ، ارباب ، آقا، و مؤنث آن بیگُم به معنی شاه زاده خانم ، خاتون و خانم برای صورت های مختلف ، است. این لقب در آخر اسم مردان می آید و در دوران حکومت عثمانی به پسران پاشاها امرای سلاطین عثمانی ، ناخدایان و مأموران خارجی ایلچی بیک ، ترجمان بیک گفته می شد. این عنوان که در سنگ نبشته های اورخون و متون اویغوری مشاهده می شود، در دوران حکومت های مختلف ترک چه پیش و چه پس از اسلام به کار می رفت . منشأ کلمه بگ درباره منشأ کلمه بگ عقاید مختلفی وجود دارد: برخی از محققان از جمله بلوشه معتقدند که از عنوان کهن «پِک » در زبان چینی گرفته شده است و برخی نیز مانند بروکلمان احتمال می دهند از کلمه «بَغ ْ»، لقب پادشاهان ساسانی به معنی «خدایی ، الهی » و شکل کهن تر «بَغه » به معنی «خدا» آمده باشد. بیشتر پژوهشگران زبان های آلتایی بر این عقیده اند که میان واژه بگ و عناوین بِگی ِ مغولی ، بوگین ِ چچنی و بِیْله منچویی از نظر اشتقاق ، ارتباط قطعی وجود دارد، کاشغری در دیوان لغات الترک کلمه بگ را با کلمه «امیر» عربی مترادف دانسته است . رئیس ایل ترکمن را نیز بگ خطاب می کنند و بگ ها طبقه اصیل زادگان ترکمنی هستند. قبچاق های مسیحی ، بگ را یکی از صفات خداوند می دانستند ← مقام بیگی ترک ها پس از قبول اسلام ، این عنوان را تقریباً با حفظ همان معانی پیشین به کار بردند. از جمله مأموران بلندپایه حکومت قراخانیان و نیز رؤسای اُغوز در ابتدا، لقب بگ داشتند، از دوران سلجوقیان به بعد در حکومت های مختلف ترک عنوان بگ به جای کلمه عربی «امیر» به کار می رفت . مثلاً به جای امیرالجیوش ، جیوش بگی و به جای امیرالامرا، بگلر بگی می گفتند. نخستین حکمرانان عثمانی در آناتولی ، رئیس ایل خود را «اولوبگ » به معنی رئیس بزرگ می خواندند. حکمرانان آق قویونلو، قراقویونلو، قرامانلی و تیموریان نیز این لقب را به کار می بردند. در امپراتوری عثمانی ، عنوان بگ بِی ْ به رؤسای قبایل ، مأموران بلندپایه کشوری و لشکری ، فرزندان دولتمردان بزرگ و همچنین به کسانی که در خدمت شاهزادگان بودند، داده می شد. ولی لقب بیگلر بیگی مانند دوران سلجوقیان و ایلخانیان ، در زمان امپراتوری عثمانی نیز اهمیت خود را حفظ کرد و به صورت «بِیْلربِی ْ» مترادف میرمیران ، عنوان والی ولایات بزرگ گردید. تنزل بگ ...
ویکی واژه
بگ به معنی خدا تشخیص داده شده و ریشه در فرهنگ و زبان آشور دارد. بگ را با بیگ زبان آذری و بزرگ زبان فارسی باید همسان شمرد و گستره آن تقریبا در تمام آسیا ثابت شده است. در پاکستان اصطلاح خاندانی بیگم ریشه در بگ دارد. به معنی خان، ارباب، بزرگ خاندان. قرمز آلمع بَگ اِوغلهنهَ یاراشَر. سیب سرخ برازنده بچه خان است[۱]. ↑ طعنه ضعیف به غنی، زمانی که چیزی را شایسته ضعیف نداند مانند سیب سرخ که در دست کودک فقیر باشد ولی برازنده دارا تشخیص داده شود.