لغت نامه دهخدا
چهارم ذوق و پنجم لمس باشد
نصیب لذتت زین خمس باشد.ناصرخسرو.وز خمس پی عشر چیزی که دهند آن
این از چه مخمس شد و آن از چه معشر.ناصرخسرو.- صلوات خمس ؛نمازهای پنجگانه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- کلیات خمس ؛ مقدمات موصل تصوری است در منطق که آن را ایسام غوجی نیز می گویند و آن عبارت است از: نوع و جنس و فصل و عرض عام و عرض خاص. رجوع به کلیات شود.
خمس. [ خ َ ] ( ع مص ) گرفتن پنج یک مال کسی. || جزو گروهی درآمدن و آن را پنج کردن.( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خمس. [ خ ِ ] ( ع اِ ) نوعی از آب دادن شتر؛ یعنی سه روز شتران را چرانیدن و روز چهارم آب دادن. || نوعی از برد. || تب نوبه ای که یک روز آید و سه روز نیاید؛ یعنی زمان فتره آن سه روز باشد. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
- تب خمس ؛ تب نائبه ای که به هر پنج روز یکبار آید؛ یعنی یک روزی آید و سه روزی نمی آیدو روز پنجم بازمی گردد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- حمی الخمس ؛ تب خمس. رجوع به تب خمس شود.
- فلاة خمس ؛ دشتی که آبش چنان دور بوده که جهت ستوران آب یافتن روز چهارم باشد روزی که از آن آب نوشیده اند. ( ناظم الاطباء ).
خمس. [ خ ُ ] ( ع اِ ) پنج یک. ( ناظم الاطباء ). یک پنجم. ( یادداشت بخط مؤلف ). ج ، اَخماس. || ( اصطلاح فقه ) بدان که در هفت چیز به مذهب حضرت صادق ( ع ) خمس واجب است : اول : غنائم دارالحرب و اگرچه اندک باشد. دوم : معادن و یاقوت و زبرجد و سرمه و قیر و نفط و کبریت همه در معادن داخلند. سوم : گنج. چهارم : آنچه از دریا بیرون آید همچو لاَّلی. پنجم : ارباح تجارات و صناعت و زراعات. ششم : زمینی که ذمی از مسلمان بخرد. هفتم : مال حلالی که ممتزج شود بحرام. یک نیمه از خمس حق امام است و یک نیمه دیگر را به یتیمان و مساکین و ابناء سبیل دهند که از اولاد ابیطالب و عباس و حارث باشند بشرط ایمان ایشان. ( نفایس الفنون قسم اول ص 157 ). رجوع به کتب فقه شود.
خمس. [ خ ُ م ُ ] ( ع اِ ) خُمْس. پنج یک. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) : فَاَن َّ خمسه. ( قرآن 41/8 ).