لغت نامه دهخدا
از او مشنو سخنهای خرافات
کز آن آید ترا در آخر آفات.ناصرخسرو.پرهیز کن بجان ز خرافات ناکسان
هرچند با خسان کنی آنجا نشست و خاست.ناصرخسرو.سحر حلال من چو خرافات خود نهند
آری یکی است بولهب و بوترابشان.خاقانی.اهل هند بخرافات و اکاذیب خویش نسبت آن مبانی بدویست تا سیصدهزار سال کرده. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
در کوی خرابات خرافات فتادم
وآنگاه نشینم بمئی دامن تر من.عطار.اما آنچه گفته است که پیش او قیامت یزید و ابن زیاد و خوارج را زنده کنند و بکشند اصلی ندارد و از جمله خرافات و تُرَّهات باشد. بلکه قیامت زنده شوند و جزای اعمال بد خود بستانند. ( کتاب النقض ص 306 ).
خیز تا خرقه صوفی بخرابات بریم
شطح و طامات ببازار خرافات بریم.حافظ.