لغت نامه دهخدا
همی نوبهار آید و تیرماه
جهان گاه برنا شود گاه زر.دقیقی ( از یادداشت ایضاً ).و دیگر هوای فصول سال ، چون تابستان و زمستان و بهارگاه و تیرماه... ( هدایة المتعلمین ).
تا کی گله کنی که نه خوب است کار من
وز تیرماه تیره تر آمد بهار من.ناصرخسرو.و خزان از پس درآید... و هرگاه که طبیعت جهد کند و خاطر را بپزاند و خواهد که دفع کند خنکی تیرماهی آن را بازدارد.( ذخیره خوارزمشاهی ). و بباید دانست که [ تب ] ربع تابستانی زودتر گذرد... و آنچه اندر تیرماه تولد کنددراز آهنگ باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
آمد آن تیرماه سردسخن
گرم در گفتگوی شد با من.ابوالفرج رونی.پیر تابستان و خلقان تیرماه
خلق مانند شبند و پیر ماه.مولوی.اتفاقاً فصل تیرماه بود. ( انیس الطالبین بخاری ص 184 ). آن زمین را تیرماه جو کشتم. ( انیس الطالبین ایضاً ص 184 ).
- تیرماهان ؛ هنگام تیرماه :
تیرماهان برگ زرین کیمیای شب شود
وزنهیب دی حصار سیمگون سیما شود.ناصرخسرو.