تراوش

لغت نامه دهخدا

تراوش. [ ت َ وِ ] ( اِمص ) تراویدن. ( ناظم الاطباء ). چکیدن. با لفظ کردن مستعمل. ( آنندراج ). || ترشح و تقطیر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تراوش کردن و تراوش نمودن شود.

فرهنگ معین

(تَ وُ ) (اِمص . ) ترشح ، چکه .

فرهنگ عمید

= تراویدن

فرهنگ فارسی

تراویدن
( اسم ) عمل تراویدن .

فرهنگستان زبان و ادب

{permeation} [شیمی، مهندسی بسپار، مهندسی شیمی] عبور مولکول ها یا اتم ها یا یون ها از محیط متخلخل یا تراوا

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:نفوذ
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم