لغت نامه دهخدا
مرا او بود هم نوح و هم ابراهیم و دیگر کس
همه کنعان نااهلند یا نمرود کنعانی.خاقانی.یار ناپایدار دوست مدار
دوستی را نشاید این غدار.سعدی ( گلستان ).دیو پیش تست پیدا زو حذر بایدت کرد
چند نالی تو چو دیوانه ز دیو ناپدید.ناصرخسرو.حمله مان پیدا و ناپیداست باد
جان فدای آن که ناپیداست باد.مولوی.از فقر ساز گلشکر عیش بدگوار
وز فاقه خواه مهر تب جان ناتوان.خاقانی.اگر بازگردی ز راه ستور
شود بید تو عود ناچار و چار.ناصرخسرو.ایستادن نیست بر یک مطلبم در هیچ حال
بر نمی آیم به میل طبع ناخرسند خویش.وحشی.اگر روزی بدانش در فزودی
ز نادان تنگ روزی تر نبودی
بنادانان چنان روزی رساند
که صد دانا در آن حیران بماند.سعدی.من و با دوستان نادوستداری
تو مخلص را از این دونان شماری.ایرج.گاو نازاد گشت زاینده
آب در جویها فزاینده.نظامی.نانم نداد چرخ ندانم چه موجبست
ای چرخ ناسزا نبدم من سزای نان.