لغت نامه دهخدا
عهدنامه وفات زیر پر است
گنجنامه بقات در منقار.خاقانی.ای جهان داوری که دوران را
عهدنامه بقا فرستادی.خاقانی.درخواه کردند که میانه ایشان کتابی و عهدنامه ای باشد. ( تاریخ قم ص 253 ). || ضمان نامه. زنهارنامه. خط امان : بصلح اجابت کرد بدان شرط که هارون او را عهدنامه ای فرستد. ( تاریخ بیهقی ص 423 ). || قرارداد. موافقت نامه. قبولی نامه : تا آن مدت کبیسه نکرده بودند ومردمان هم بر آن میرفتند تا بروزگار اردشیر پاپکان که او کبیسه کرد و جشن بزرگ داشت و عهدنامه بنوشت و آن روز را نوروز بخواند. ( نوروزنامه ).