لغت نامه دهخدا
صیاد بی محابا هرگز چو تو ندیدم
غدار و گنده پیری پر مکر و ناروائی.ناصرخسرو.امروز دو صیاد اینجا میگذشتند. ( کلیله و دمنه ).
بلبلا خوبی صیاد بیان خواهم کرد
اگر این بار سلامت به گلستان برسم.خاقانی.صیاد نه هر روز شکاری ببرد
افتد که یکی روز پلنگش بدرد.سعدی ( گلستان ).صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد. ( گلستان ). || شیر بیشه. ( منتهی الارب ).
صیاد. [ ؟ ی یا ] ( اِخ ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل ، واقع در 12 هزارگزی شمال بیجار و 4 هزارگزی راه مالرو جلال آبادبه زابل. در جلگه قرار دارد. هوای آن گرم و معتدل است. 1040 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه هیرمند. محصول آن غلات ، لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).