لغت نامه دهخدا
یا لائمی فی الهوی لو ذقته لم تلم.
و این بیت از بحر بسیط است که شطر در آن عارض شده است. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). حذف نصف البیت و یسمی مشطوراً. ( تعریفات جرجانی ). رجوع به مشطور شود.
شطر. [ ش َ ] ( ع مص ) دوشیدن دو پستان شتر و گوسفند خود را و دو پستان دیگر را گذاشتن تا بماند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). دوشیدن. ( المصادر زوزنی ) ( از اقرب الموارد ). به دو نیم کردن. ( دهار ) ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ).
شطر. [ش ُ / ش ُ طُ ] ( ع ص ) دور و بعید. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). جهت بعید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
شطر. [ ش َ ] ( معرب ، اِ ) معرب چتر. ( یادداشت مؤلف ) : ثم اتی بالفیل و الصق به سلم فرکب علیه و رفع الشطر فوق رأسه. ( ابن بطوطة ).