رهش. [رَ هَِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از رهیدن و رستن. عمل رهیدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به رهیدن و رَستَن شود. رهش. [ رِ هَِ ] ( اِ ) کنجد کوفته.ارده. سِمسِم کوفته. سمسم مطحون. ( یادداشت مؤلف ). کنجد آس کرده. ( از دهار ). رجوع به رهشه و رهشی شود.
فرهنگ فارسی
کوفته . سمسم مطحون . کنجد آس کرده .
فرهنگستان زبان و ادب
{release} [علوم دارویی] فرایند آزاد شدن دارو از یک سامانۀ دارورسانی {release} [علوم دارویی] فرایند آزاد شدن دارو از یک سامانۀ دارورسانی {release} [ورزش] عمل رها کردن زه و تیر با دستِ خم