لغت نامه دهخدا
نه وحشی دیدم آنجا و نه انسی
نه راکب دیدم آنجا ونه راجل.منوچهری.ثنا و طال بقا هیچ فایده نکند
که در مواجهه گویند راکب و راجل.سعدی.|| شتر ماده بی پستان بند با بچه خود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || کنایت است ازشخص کم اطلاع.
راجل. [ ج ِ ] ( اِخ ) نام یک رودباری است در نجد و گفته شده است که حره راجل بین سرّو مشارف حوران است و راجل رودباری است که از حره راجل سرازیر و در سر دفع میگردد. ( از معجم البلدان ).