لغت نامه دهخدا
خدای عزوجل از تنش بگرداناد
مکاره دو جهان و وساوس خناس.منوچهری.جست از جایگه آنگاه چون خناسی
هوس اندر سر و اندردل وسواسی.منوچهری.لیک اندر دل خسان احسان
چون نجس مار درخزد خناس.ناصرخسرو.|| مردم بدکار و بدعمل.( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). || واپس خزنده. ( ترجمان علامه جرجانی ).