لغت نامه دهخدا
تا برد لخت جگر از سر میدان غمت
تاخته از پی هم... سراسیمه یدک .حکیم زلالی ( از آنندراج ).و رجوع به نزیج و جنیبت شود. || ابزار یا اسبابی که ذخیره نگهدارند تا به جای تباه شده آن نهند. ( یادداشت مؤلف ). || در کرمان اصطلاح قالی بافی است.
یدک. [ ی َ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مزرج بخش حومه شهرستان قوچان واقع در 35 هزارگزی شمال خاوری قوچان دارای 942 تن سکنه است. آب آن از رودخانه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).