لغت نامه دهخدا
چشمه صلب پدر چون شد به کاریز رحم
زان مبارک چشمه زاد این گوهرین دریای من.خاقانی. || مرصع. آراسته به گوهر :
همه گوهرین ساز و زرین ستام
بلورین طبق بلکه بیجاده جام.نظامی.بساطی گوهرین در وی بگستر
بیار آن کرسی شش پایه زر.نظامی.بجز گوهرین جام و زرین عمود
به خروار عنبر به انبار عود.نظامی.