لغت نامه دهخدا
گستردنی. [ گ ُ ت َ دَ ] ( ص لیاقت ، اِ ) چیزی که گسترند مثل فرش و قالی و امثال آن. ( آنندراج ). آنکه به زمین پهن کنند، چون : فرش و حصیر و امثال آن. آنچه لایق گستردن و درخور پهن کردن باشد. طِراز. فَراش. طَنو. وطاء [ وَ یا وِ ]. نَطعیا نِطع. مِهاد. مَفرَش. ( منتهی الارب ) :
همی بوی مشک آمد از خوردنی
همان زیر زربفت گستردنی.فردوسی.ز پوشیدنی هم ز افکندنی
ز گستردنی هم ز آگندنی.فردوسی.به کمتر خورش بس کن از خوردنی
مجوی ار نباشدت گستردنی.فردوسی.ز زر و ز سیم و زگستردنی
ندیدند کس چیز جز خوردنی.اسدی.ز گستردنی بار سیصد هیون
شراع و ستاره ده از گونه گون.اسدی.