لغت نامه دهخدا
همه خوابها پیش ایشان بگفت
نهفته برون آورید از نهفت
کس آن را گزارش نیارست کرد
پراندیشه شدشان دل و روی زرد.فردوسی.مر این خوابها را بجز پیش اوی
مگوی و ز نادان گزارش مجوی.فردوسی.و مر انگشتری را... ملوک را به ولایت و ملک گزارش کنند و دیگر مردمان را بر عمل و صناعت و گروهی را بر کرامت بزرگان. ( نوروزنامه ). || شرح و تفسیر و عبارت هم آمده است. ( برهان ) :
مرین دین به را بیاراستند
از این دین گزارش همی خواستند.فردوسی.چو آن ترکیب را کردند خارش
گزارنده چنین کردش گزارش.نظامی.پازند گزارش کتاب صحف ابراهیم است و ابستا گزارش آن. ( صحاح الفرس ).
و رجوع به گزاردن شود.
|| گفتن و ادا کردن سخن. رجوع به گزاردن شود. || پیش کش. || گذشتن. ( برهان ). به این معنی گذارش است. || عبور کردن. به این معنی گذارش است. || تجاوز نمودن. || ترک کردن. ( آنندراج ).