لغت نامه دهخدا
بدستی دوکانی ز سنگ رخام
درازیش پیموده ام شصت گام
بینداخت با هول بر بیست گام
کز آن خیره گشتند خلقی تمام.شمسی ( یوسف و زلیخا ).
گام (موسیقی). گام (موسیقی)(scale)
(یا: الگوی گامی) در موسیقی، سلسله ای از زیرایی های (زیروبم های) متوالی که یک گام را می سازند، و از برخی جهات مشخصۀ یک آهنگ را تشکیل می دهند. الگوی گامی را نت آغازین آن مشخص می کند و بسته به ترتیب فاصله هایش ممکن است ماژور یا مینور باشد. یک الگوی کروماتیک گسترۀ کامل دوازده نت را دربر دارد، اما گامی ندارد زیرا نقطۀ آغاز ثابتی برایش تعیین نشده است. یک الگوی تمام پرده ای، الگویی شش نتی است و نیز گام مشخصی ندارد: فقط دو گام برمبنای آن می توان ساخت. الگوی دیاتونیک هفت نت، و الگوی پنتاتونیک پنج نت دارد. بیشتر آثار موسیقایی در یک گام باقی نمی مانند، بلکه با استفاده از نت های کروماتیک و در قالب روندی به نام مدولاسیون به گام های مرتبط می روند. این کار به تضاد قطعه می افزاید و تعلیق و تنشی پدید می آورد که با بازگشت قطعه به گام «اصلی» حل و آرام می شود. استفاده از گام ها مبنای تونالیته را تشکیل می دهد.
گام (مکانیک). گام (مکانیک)(pitch)
در مکانیک، فاصلۀ بین دنده های مجاور هر پیچ. وقتی پیچی یک دور کامل می پیچد، مسافتی برابر با یک گامِ رزوۀ خود را طی می کند. رزوۀ پیچ نوعی ماشین ساده است که مانند سطح شیب دار لوله شده عمل می کند. با پیچاندن یک مثلث کاغذی طویل دور یک مداد این نکته دریافته می شود. مزیت مکانیکی پیچ (نسبت نیروی مقاوم به نیروی کارگر) از یک بیشتر است.