لغت نامه دهخدا
هر داستان که آن نه ثنای محمد است
دستان کاهنان شمر آن را نه داستان.خاقانی.تاج بر فرق محمد تو نهی
خاک بر تارک کاهن تو کنی.خاقانی.در میانشان فتنه و شور افکنم
کاهنان خیره شوند اندر فنم.مولوی.|| نزد نصاری و یهود و بت پرستان انجام دهنده مراسم ذبح و قربانی است و چه بسا که مأخوذ از همان معنی حکم به غیب است. ( از اقرب الموارد ).