پیروز شدن

لغت نامه دهخدا

پیروز شدن.[ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) غالب گشتن. مظفر گشتن. فیروزی یافتن. فاتح گردیدن. کامیاب شدن. ظفر یافتن. انجاح. نجح. ( منتهی الارب ). نجاح. ( منتهی الارب ) :
چو آگاهی آمد بنزدیک شاه
که خرّاد پیروز شد باسپاه
بجز کینه ساوه شاهش نماند
خرد را به اندیشه اندر نشاند.فردوسی.چو پیروز شد دزد تیره روان
چه غم دارد از گریه کاروان.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- غالب شدن مظفر گشتن فاتح شدن : چو پیروز شد دزد تیره روان چه غم دارد از گری. کاروان ? ( سعدی ) ۲- کامیاب شدن .

ویکی واژه

vincere
trionfare
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم