پوشاندن

لغت نامه دهخدا

پوشاندن. [ دَ ] ( مص ) رجوع به پوشانیدن شود.

فرهنگ عمید

۱. جامه به تن کسی کردن.
۲. در پرده کردن، پنهان ساختن.
۳. پرده پوشی کردن.
۴. روپوش روی چیزی کشیدن.

فرهنگ فارسی

جامه بتن کسی کردن، درپرده کردن، پنهان شدن
( مصدر )۱-جامه بتن کسی کردنجامه در بر کسی کردن ملبس کردن در پوشانیدن.۲- پنان ساختن پرده پوشی کردن مخفی کردن . ۳-مستور کردن فرا گرفتن پوشاند : سبزه سراسر زمین را پوشانیده.۴-کسف.۵- تعیین کردن پشتوانه در بانک .

ویکی واژه

مصدر انگیزی پوشیدن؛ کسی را به پوشیدن پوشاکی انگیزیدن (تحریک کردن): پوشاندن فقیری به پوشاک نو کاری پسندیده است.
باعث پوششتن (پوشیده‌شدن) چیزی توسط کسی شدن: پوشاندن لباس هه به فقیر هه کاری پسندیده بود.
پنهاندن: پوشاندن عیب‌های مردم کار پسندیده‌ای است.
پوشیکدن؛ یه لایه روی چیزی کشیدن: پوشاندن شیرینی هه با شکلات یکی از رازهای خوشمزه‌شدن‌اشان بود.
فعل انگیزی پوشیدن؛ کسی را به پوشیدن پوشاکی انگیزیدن (تحریک کردن): فقیر هه را لباس نو پوشاند.
محرک/انگیزنده پوشیدن پوشاکی شدن: لباس هه را به فقیر هه پوشاندم.
پنهاندن: علی همیشه عیب‌های مردم را می‌پوشاند.
پوشیکدن؛ یه لایه روی چیزی کشیدن: شیرینی‌ها را با شکلات پوشاندم.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم