لغت نامه دهخدا
سر پشه و مور تا شیر و گرگ
رها نیست از چنگ و منقار مرگ.فردوسی.بیابان چنان شد ز هر دو سپاه
که بر مور و بر پشه شد تنگ راه.فردوسی.چنان گشت از انبوه درگاه شاه
که بستند بر مور و بر پشه راه.فردوسی.بدانگه که قیصر نباشد به روم
نسنجد به یک پشه این مرز و بوم.فردوسی.اگر پیل با پشه کین آورد
همه رخنه در داد و دین آورد.فردوسی.اگر با تو یک پشه کین آورد
ز تختت به روی زمین آورد.فردوسی.چنان برگرفتم ز زین خدنگ
که گفتی ندارم بیک پشه سنگ.فردوسی.بیاورد از آن بوم چندان سپاه
که بر مور و بر پشه بربست راه.فردوسی.سپاه است چندان ابا ساوه شاه
که بر مور و بر پشه بستند راه.فردوسی.بیاورد شاپور چندان سپاه
که بر مور و بر پشه بربست راه.فردوسی.سپاه اندرآمد بتنگ سپاه
ببستند بر پشه و مور راه.فردوسی.تا صعوه بمنقار نگیرد دل سیمرغ
تا پشه نکوبد بلگد خرد سر پیل.منجیک ( از لغت نامه اسدی ).ناید زور هزبر و پیل ز پشه
نایدبوی عبیر و گل ز سماروغ.عنصری.ز آتش آب کند حلمش و ز رو با دوست
ز پیل پشّه کند سهمش و ز شیر شکال.فرخی.بسا که تو بره اندرز بهر دانگی سیم
شکست خواهی خوردن ز پشه و ز هوام.فرخی.از پشه عنا و الم پیل بزرگست
وز مور فساد بچه شیر ژیانست.منوچهری.تا باد بجنبد نبود خود ز پشه باک.منوچهری.گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
آن پرزدن پشه عیان در نظر ماست.ناصرخسرو.پشه ز چه یک روز زید پیل به صد سال
زیرا ز پشه پیلان در رنج و عنائند.ناصرخسرو.خصم مسکین پیش خسرو کی تواند ایستاد