لغت نامه دهخدا
پرش. [ پ ِ ] ( اِخ ) دربند پیرنه شرقی که جاده پرپین یان به اورگل از آن گذرد. و نام کنت نشین قدیم فرانسه متعلق به حکومت «من ». کرسی آن مُرتانْی و محل تربیت اسبهای پرشی است.
پرش.[ پ َ رِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از پریدن. عمل پریدن. پرواز. طَیَران. || فعل جَستن. عمل جَستن. جَهش. جَست : اختلاج ؛ پرش چشم. اختلاج جفن ؛ پریدن چشم.