پرسا

لغت نامه دهخدا

پرسا. [ پ ُ ] ( نف ) صفت فاعلی دائمی. پرسنده. خبرگیرنده. پرسان. سائل.

فرهنگ معین

(پُ ) (ص فا. ) جویا، پرسنده .

فرهنگ عمید

= پرسیدن

فرهنگ فارسی

پرسیدن
( صفت ) جویا پرسا پرسنده متفحص خبر گیرنده .

فرهنگ اسم ها

اسم: پرسا (دختر) (فارسی) (تلفظ: porsā) (فارسی: پرسا) (انگلیسی: porsa)
معنی: پرسان، جویان، پرسشگر، پرسنده، جستجوگر، نرم و لطیف مانند پر

فرهنگستان زبان و ادب

{cirrus} [علوم جَوّ] ابری به شکل رشته های ظریف سفید یا تکه ها یا نوارهای باریک عمدتاًً سفید جداازهم؛ این ابر جلوه ای ریسه دار یا گیسودار یا ابریشمی یا هر دو را دارد

ویکی واژه

جویا، پرسنده.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم