لغت نامه دهخدا
- به ورود... ؛ همینکه رسید. به رسیدن. به آمدن. همینکه آمد. تا آمد. تا رسید. لدی الورود. ( فرهنگ فارسی معین ).
|| ( اِ ) وُرُد. اوردة. ج ِ ورید، به معنی رگ گردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به ورید شود.
entrata
arrivo
درآمدن، داخل شدن.