مکتفی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) کافی و بسنده کننده به چیزی. ( غیاث ) ( آنندراج ). بسنده کرده و راضی و خشنود. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به اکتفاء شود. || در نزد حکماء، کسی است که به وی آنچه ممکن باشد از تحصیل کمالات مانند نفوس سماوی عطا شده است. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). مکتفی ٔ. [ م ُ ت َ ف ِءْ ] ( ع ص ) برگرداننده خنور را و نگونسار کننده. ( آنندراج ). آن که برمی گرداند خنور را و نگونسارمی سازد. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || راضی و خشنود. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) اکتفا کننده .
فرهنگ فارسی
علی المکتفی بالله پسر معتضد و هفدهمین خلیفه عباسی از ۲۸۹ تا ۲۹۵ ه.ق . مطابق ۹٠۲ تا ۹٠۸ م . خلافت کرد . در عهد او انطاکیه که در دست رومیان بود فتح گردید. وی در سنین جوانی در گذشت. ( اسم ) بسند کننده بچیزی اکتفا کننده