مضرب

لغت نامه دهخدا

مضرب.[ م َ رَ ] ( ع مص ) مصدر میمی است بمعنی «الضرب ». ( ازمحیطالمحیط ). رفتن در زمین به طلب رزق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). و رجوع به ضرب شود.
مضرب. [ م َ رَ / رِ ] ( ع اِ ) استخوان با مغز. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( ازمحیطالمحیط ). || شمشیر. ( منتهی الارب ) ( ازاقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || تیزی شمشیر. ( از منتهی الارب ) ( ازذیل اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). تیزی شمشیر. ج ، مضارب. ( از محیط المحیط ) ( از ناظم الاطباء ).
مضرب. [ م َ رِ ] ( ع اِ ) اسم مکان و زمان. ( از محیط المحیط ). یقال : اتت الناقة علی مضربها؛ یعنی به وقتی رسیده که گشن داده شود آن را. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || جای زدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || اصل و نسب و شرف. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( از محیطالمحیط ). || جای برپا کردن خیمه. ( ناظم الاطباء ).
- مضرب خیام ؛ خیمه گاه : ظاهر آن قلعه را مضرب خیام ظفرانجام ساخت. ( حبیب السیر جزء دوم از جلد سوم ص 26 ).
|| ( اصطلاح ریاضی ) حاصل ضرب عددی در عددی دیگر را مضرب هر یک از آن دو عدد نامند چون 56 که حاصل ضرب 7 و 8 است پس مضرب 7 و 8 نیز می باشد. بعبارت دیگر هرگاه عددی بر عدد دیگر قابل قسمت باشد آن عدد مضرب عدد دیگر است مانند 72 که مضرب 9 می باشد. و رجوع به ماده بعد و ذیل آن شود.
- مضرب های مشترک دو عدد ؛ هر عدد مضربهای بی شمار دارد چنانکه مضربهای عدد 3 عبارت است از: 3، 6،9، 12، 15، 18، 21، 24، 27، 30، 33، 36 و... و یا مضربهای عدد 4 عبارت است از: 4، 8، 12، 16، 20، 24، 28، 32 و 36 و... و میان مضربهای اعداد 3 و 4 یک عده مشترکند چنانکه عدد 12 و 24 و 36. از این روی اعداد 12 و 24 و 36 مضربهای مشترک اعداد 3 و 4 می باشند. و به عبارت دیگر هرگاه چند عدد بر دو عدد فرضی قابل قسمت باشند آن اعداد مضربهای مشترک آن دو عدد می باشند.و رجوع به ترکیب بعد شود.
- کوچکترین مضرب مشترک ؛ مضربهای مشترک چند عدد نمی توانند از بزرگترین آن اعداد کوچکتر باشند. پس مابین مضربهای مشترک چند عدد یکی از همه کوچکتر است و آن را کوچکترین مضرب مشترک آن اعداد نامند. بعنوان مثال اعداد 105، 210، 315، 420، 525، 630، 735 و 840 بر اعداد 3و 5 و 7 قابل قسمت هستند و کوچکترین این اعداد 105 است که کوچکتر از این عدد نمی توان یافت که بر اعداد 3، 5 و 7 قابل قسمت باشند. پس عدد 105 کوچکترین مضرب مشترک اعداد 3، 5 و 7 است و عدد 12 کوچکترین مضرب مشترک اعداد 3 و 4 می باشد. و رجوع به ترکیب قبل شود.

فرهنگ معین

(مَ رَ ) [ ع . ] (اِ. ) شمشیر، تیزی شمشیر. ج . مضارب .
(مَ رِ ) [ ع . ] (اِ. )۱ - جای زدن .۲ - عددی که از ضرب کردن یک عدد در عدد دیگر به دست می آید.
(مُ ضَ رَّ ) [ ع . ] (اِفا. )سخن چین ، فتنه انگیز.
(مِ رَ ) [ ع . ] (اِ. ) خیمة بزرگ ، خرگاه . ج . مضارب .

فرهنگ عمید

برپا کنندۀ فتنه و غوغا، فتنه انگیز، سخن چین.
محلی که چیزی را برپا می کنند، محل برپا کردن خیمه.
۱. (ریاضی ) عددی که از ضرب کردن یک عدد در عدد دیگر به دست می آید.
۲. [قدیمی] استخوان مغزدار.

فرهنگ فارسی

مکان یا زمان دن، مضارب جمع
( اسم خیم. بزرگ خر گاه جمع : مضارب .
جامه دوخته شده با نقش و خطوط الوان

دانشنامه عمومی

مضرب ( انگلیسی: Multiple ) در ریاضی، حاصل تقسیم یک مقدار در یک عدد حسابی است. به عبارت دیگر، برای مقادیر a و b، بیان می داریم که b مضرب a است، اگر b=na برقرار بوده و n عددی صحیح باشد. در این حالت اگر a مقداری غیر صفر باشد، b/a برابر مقدار صحیح n خواهد بود و به بیانی دیگر b بر a است. هنگامی که a و b اعدادی صحیح هستند، اگر b مضربی از a باشد، a را مقسوم علیه b می‎خوانیم.
برای مثال مضرب های عدد ۱۲ عبارتند از ۱۲ و ۲۴ و ۳۶ و ۴۸ ۶۰ و ۷۲ و ۸۴ و ۹۶ ۱۰۰ و. . . .
که از فرمول مذکور استفاده می شود

دانشنامه آزاد فارسی

مَضْرَب (multiple)
در حساب، عددی که حاصل ضربعدد صحیح مفروض در عدد صحیح دیگر است. مثلاً، اعداد ۵، ۱۰، ۱۵، ... مضرب ۵، و اعداد ۲، ۴، ۶، ۸، ۱۰، ... مضرب ۲ هستند. مضرب مشترک چند عددِ مفروض، عددی است که مضرب همۀ آن ها باشد؛ مثلاً هر یک از اعداد ۱۰، ۲۰، ۳۰، ... مضرب مشترک دو عدد ۲ و ۵ هستند. کوچک ترین مضرب مشترک چند عدد، کوچک ترین عددی است که مضرب همۀ آن ها باشد؛ مثلاً ۱۰ کوچک ترین مضرب مشترک ۲ و ۵ است. اگر N مضرب عدد n باشد، آنگاه n عامل N است. مثلاً، ۱۸ مضربی از ۳، و ۳ عاملی از ۱۸ است. در جبر، کمیتی که به شکل حاصل ضرب باشد، مضرب هر یک از عوامل ضرب است، مثلاً ۵ba مضرب ۵ ، a، و bاست وx۲ - ۱ مضرب x+۱ و x-۱، زیرا x۲ - ۱ = (x - ۱)(x + ۱).

ویکی واژه

سخن چین، فتنه انگیز.
شمشیر، تیزی شمشیر.
مضارب.
خیمة بزرگ، خرگاه.
مضارب.
جای زدن.
عددی که از ضرب کردن یک عدد در عدد دیگر به دست می‌آید.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم