لغت نامه دهخدا
- مصون شدن ؛ محفوظ شدن.
- مصون گردیدن ( گشتن ) ؛ محفوظ شدن.
- مصون ماندن ؛ محفوظ ماندن : ما از وقع صولت او از در وقایه تحرز حالی را مصون می مانیم و ایزدتعالی دیده دلهای ما را به کحل بیداری و هشیاری روشن می دارد. ( مرزبان نامه ص 261 ).