لغت نامه دهخدا
به نغمه های مزامیر عشق او مستم
شراب وصلت دایم مرا شده ست حلال.سنائی. || ج ِ مزمار یا مزمور[ م ُ /م َ ]. انواع دعا. ( از منتهی الارب ). || ( اِخ ) مزامیر داود، آنچه از کتاب زبور می سرائیدند آن را. ( منتهی الارب ). مزامیر داود همان زبور است. ( ابن الندیم ) :
آتشی از سوز عشق در دل داود بود
تا به فلک می رود بانگ مزامیر او.سعدی.همه گویند و سخن گفتن سعدی دگر است
همه دانند مزامیر نه همچون داود.سعدی.و رجوع به مزمار شود.