متجسس. [ م ُ ت َ ج َس ْ س ِ ] ( ع ص )خبر جوینده. ( آنندراج ). جوینده خبر و جاسوس. جستجوکننده و تلاش کننده. و تفحص کننده. خبر گیرنده. ( از ناظم الاطباء ) : متجسسان را فرستاد تا سر اوپیش تخت آرند. ( لباب الالباب ). و رجوع به تجسس شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ جَ سِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) جستجو کننده ، تلاش کننده .
فرهنگ عمید
۱. جستجوکننده، تجسس کننده. ۲. جاسوس.
فرهنگ فارسی
تحسس کننده، کسی که درجستجوی چیزی است، جستجوکننده ( اسم ) ۱ - تجسس کننده جستجو کننده . ۲ - خبر جوینده جاسوس : متجسسان را فرستاد تا سر او پیش تخت آرند . جمع : متجسسین .