لغت نامه دهخدا
قنوة. [ ق ِن ْ / ق ُن ْ وَ ] ( ع اِمص ) ورزش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کسبة. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) غنمه قِنوة یا قُنوة؛ گوسپند دوشیدنی و ثابت بر آن. ( منتهی الارب ). خالصة له ثابتة علیه. ( اقرب الموارد ) ( محیط المحیط ). || ( مص ) فراهم کردن گوسپند و جز آن برای خوردن. || ( اِ ) خوشه. ج ، اقناء، قِنوان ، قِنیان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قنوة. [ ق ُ ن ُوْ وَ ] ( اِخ ) شهری است به روم. ( منتهی الارب ) ( از معجم البلدان ).