فروشی

لغت نامه دهخدا

فروشی. [ ف ُ ] ( ص نسبی ) قابل فروش. فروختنی. درخور فروش. مال فروش. برای فروش. ( از یادداشتهای مؤلف ).
فروشی. [ فْرَ / ف َ رَ وَ ]( اِ ) فروهر. فره وشی. رجوع به فره وشی و فروهر شود.

فرهنگ فارسی

فروهر . فره وشی

دانشنامه آزاد فارسی

فَرَوَشی
رجوع شود به:فروهر
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم