فرآور

لغت نامه دهخدا

فراور. [ ف َ وَ ] ( اِخ ) نام موضعی است در خراسان و در آنجا چشمه ای است که چون در آن چشمه غوطه خورند تب ربع را زایل کند. ( برهان ). ظ. مصحف «فراو» یا «فراوه » است. ( ازحاشیه برهان چ معین ). رجوع به فراو و فراوه شود.

فرهنگ فارسی

نام موضعی است در خراسان و در آن جا چشمه ایست که چون در آن چشمه غوطه خورند تب ربع را زایل کند .

فرهنگستان زبان و ادب

{processor} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] ماشینی که دو یا چند عمل شامل سرشاخه زنی، شاخه بُری، پوست کنی، بینه بَری، اندازه گیری یا خرد کردن را بر روی یک درخت افتاده انجام می دهد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم