لغت نامه دهخدا
( فتحة ) فتحة. [ ف ُ ح َ ] ( ع اِ ) فرجه. ( اقرب الموارد ). شکفتگی. ( منتهی الارب ). || نازش مردم به چیزی که دارد، از ملک و ادب و از علم و هنر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فتحه. [ ف َ ح َ / ح ِ ] ( از ع ، اِ ) علامت حرکت فتح. ( اقرب الموارد ). زبر، و استعمال این نزد بصریان در مبنی و معرب هر دو آمده. ( غیاث ). صورت آن در کتابت این است : «». ( یادداشت بخط مؤلف ) :
امروز بیامدی به صلحش
کش فتحه و ضمه برنشاندی.سعدی.|| شکاف قلم. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فتح شود.