لغت نامه دهخدا عساکر. [ ع َ ک ِ ] ( ع اِ ) ج ِ عَسکر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). لشکرها. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رجوع به عسکر شود.- عساکر منصوره ، عساکر نصرت مآثر ؛ سپاه فیروزمند و مظفر. ( ناظم الاطباء ).|| ( اِخ ) از اعلام است. ( از منتهی الارب ).