طحان

لغت نامه دهخدا

طحان. [طَح ْ حا ] ( ع ص ) آسیابان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آسیاگر. || المنبسط من الارض. ( اقرب الموارد ). زمین خوار و هموار.
طحان. [ طَح ْ حا ] ( اِخ ) بنابر گفته سمعانی جمعی از مشاهیر و افاضل رجال به نام طحان معروف بوده اند و بدین اسم نسبت داده میشده اند. ( انساب سمعانی ).

فرهنگ معین

(طَ حّ ) [ ع . ] (ص . ) آسیابان .

فرهنگ عمید

آسیابان، آردفروش.

فرهنگ فارسی

آسیابان، آردفروش
بنابر گفته سمعانی جمعی از مشاهیر و افاضل رجال بنام طحان معروف بوده اند و بدین اسم نسبت داده میشده اند .

ویکی واژه

آسیابان.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم