لغت نامه دهخدا
شرود.[ ش ُ ] ( ع مص ) مصدر به معنی شراد. ( از ناظم الاطباء ). رمیدن. ( المصادر زوزنی ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). پراکندگی رمیدن ستور. شراد. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شراد شود.
شرود. [ ش ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان عشق آباد بخش فدیشه شهرستان نیشابور. محصول آنجا غلات است. سکنه آن 206 تن است. آب آن از قنات تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).