لغت نامه دهخدا
ز عقدهای سپیچ بهاری و سالو
عمودها همه افراشتند در کر و فر.نظام قاری.کجا چو شمسی و سالوی و ساغری گردند
سر آید ارچه مه و مهر و آسمان آری.نظام قاری.سالو و ساغر اگر زانکه بعقدت نرسد
گله از گردش دور قمری نتوان کرد.نظام قاری.سالها باید که چون قاری کسی در البسه
گاه از سالو سخن گوید گهی از گلفتن.نظام قاری.