لغت نامه دهخدا
نیست مرا وقت ضعیفی هنوز
بشکندش این شکر و بادیان.ناصرخسرو.[ تر آن ] گرم است بدرجه دوم و خشک بدرجه اول و خشک [ آن ] گرم و تر باشد سده را بگشاید و ادرار کند و رطوبتها را بگدازد و بادها را بشکند و آب او اندر چشم کشند چشم را روشن کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
بادیان. ( اِخ ) رشته کوهی است در مغرب خونسار که از جنوب شرقی بکوههای دالان و حوازدان و سفیدکوه و قمشه متصل گردیده و پس از آن در همان امتداد کوه دمبالار و کوههای بوانات کشیده شده قله ٔمرتفع آن در جنوب آباده موسوم به بل 4320 گز است.
بادیان.( اِ ) از تیره ماگنولیاسه . منبتش چین ، هند، فیلیپین ، ژاپن و آمریکای شمالیست. قسمت قابل مصرف ، میوه و ماده مؤثره ، اسانس. رجوع به کارآموزی داروسازی ص 200 شود. اسم تازی رازیانج است و بفارسی رازیانه گویند. ( فهرست مخزن الادویه ).