لغت نامه دهخدا
پای ز گل برکشی بطاعت به زآنک
روی بشوئی همی به آمله و گل.ناصرخسرو.چون نشوئی دل بدانش همچنانک
موی را شوئی به آب آمله ؟ناصرخسرو.- آمله پرورده ؛ آمله مربّابشکر یا عسل.
- شیرآمله ؛ عبارت از آمله ٔمالیده منقی از دانه است که چند بار در شیر تر نهند و سپس شسته و خشک کنند تا قوت آن کم و صالح برای استعمال شود.
آمله. [ م ِ ل َ ] ( ع ص ) تأنیث آمِل.
امله. [ اَ ل ِ ] ( اِ ) آمله. ( ناظم الاطباء ). رجوع به آمله شود.
امله. [ اَ ؟ ] ( اِ ) در زبان مردم خوی به معنی منام ( خواب ) است. ( از انساب سمعانی ). و رجوع به املی شود.