لغت نامه دهخدا
از ایشان ترا دل پرآلایش است
گناه مرا جای پالایش است.فردوسی.بران از دو سرچشمه دیده جوی
ور آلایشی داری از خود بشوی.سعدی.چه آمیزش بغساقش چه آلایش بغسلینش.قاآنی.|| در تداول امروزین ، دَین. وام. بدهکاری. || عادت های زشت ، چون عادت به افیون یا شراب. رجوع به بی آلایش شود.