باد شمال

لغت نامه دهخدا

باد شمال. [ دِ ش ِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بادی که از شمال وزد. مَحْوة. شَمَل. مِسْع. ( منتهی الارب ). اَوْر. ( منتهی الارب ). جَرْبیا. اُم مَرْزَم. ( منتهی الارب ) ( دهار ) :
بر طریق راست رو چون باد گردنده مباش
گاه با باد شمال و گاه با باد صبا.ناصرخسرو.فخر ببسیاری ای عدو ز چه دارید
برگ درختید و ما چو باد شمالیم.ناصرخسرو.باد شمال عنان برگشاده... درآمد. ( کلیله و دمنه ).
خجسته نائب صدرالخلافه عون الدین
که از شمایلش آبستن است باد شمال.خاقانی.سرخ گلی غنچه مثالم هنوز
منتظر باد شمالم هنوز.نظامی.از خدمت امیرشهاب الدین حکیم محقق است که در هریو موازنه هفت هشت ماه بتواتر باد شمال میوزد بغایت لطیف و موافق مزاج خلایق است. ( ازشرفنامه منیری ). رجوع به باد و بادفراه شود.

فرهنگ معین

(دِ شُ ) (اِمر. ) باد صبا، صبا.

دانشنامه عمومی

باد شمال (نقاشی). بادِ شُمال یک نقاشی اثر هنرمند استرالیایی فردریک مک کوبین است که احتمالاً در سال ۱۸۸۸ میلادی خلق کرد. این نقاشی یک خانواده جوان را به تصویر می کشد — زن و کودک نشسته در گاری، مرد و یک سگ با پای پیاده — که از بوته زاری عبور می کنند که در آن باد شمال می وزد.
این نقاشی در سال ۱۹۴۱ توسط آلفرد فلتون به نگارخانه ملی ویکتوریا داده شد. این اثر در سال ۲۰۱۴ بازسازی شد.

ویکی واژه

باد صبا، صبا.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم