لغت نامه دهخدا
تو گر شبگیر در توران نهی روی
به آنان کی رسی کایوار رانند.بندار رازی.شب و روز از رفتن بی درنگ
ز شبگیر و ایوارش آید بتنگ.هاتفی.یکی از لشکریان او که از شبگیر و ایوار فرار و پیکار به تنگ آمده بود. ( حبیب السیر ج 1 ص 352 ).
آوخ نرسیدیم بشبگیر و به ایوار
در سایه همسایه دیوار بدیوار.( از مؤلف انجمن آرا ).