بازدارنده

لغت نامه دهخدا

بازدارنده. [ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) آنکه یا آنچه کسی را از امری باز دارد: نَهُوّ. مَنوع. ( منتهی الارب ). مانع. ( منتهی الارب ) ( دهار ). عَوق ؛ آنکه از خیر باز دارد. عائق. عاضِر. ( منتهی الارب ). رادع. حاجب. واقِف. عاصِم. حابِس. حائل. عاکف. عایق. مُعَوِّق. دافِع. مَنّاع. زاجِر. ( دهار ).

فرهنگ عمید

آن که یا آنچه کسی را از امری باز می دارد.

فرهنگستان زبان و ادب

{inhibitor} [شیمی، مهندسی بسپار] ماده ای که یک واکنش شیمیایی را متوقف می کند یا به تأخیر می اندازد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم