انساج

لغت نامه دهخدا

انساج. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نسج. ( یادداشت مؤلف ). نسجها و بافته ها. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به نسج شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع نسج بافتها.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم